بسمه تعالی
بر اساس اصل صد و ده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصلیترین وظیفهی رهبری تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی است و نظارت بر حسن اجرای سیاستها نیز بر عهده رهبری نظام قرار داده شده است. برداشت حداقلی از اصل صد وده قانون اساسی این است که نهادهای نظام در اموری که مربوط به سیاستهای کلی نظام هستند میبایست از دستورات رهبری در قالب نامههای رسمی و بخشنامهها تبعیت نموده و در موارد لازم نیز موارد ابهام از ایشان سوال شود. برداشت حداکثری در این زمینه آن است که نه تنها دستورات در قالب بخشنامهها و نامههای رسمی، بلکه تمامی تذکرات و توصیه و تبیینهایی که رهبری در بیانات و پیامهای خود دارد نیز به نحوی در سیاستگذاریها تاثیرگذار باشند.
از طرف دیگر این موضوع از نقطه نظر بررسیهای کلامی و فقهی نظریه ولایت فقیه نیز قابل بررسی است که در صورت پذیرش ولایت، ضروریست که این ولایت به نحوی حجیتیافته در تمام ارکان جامعه جریان یابد و پذیرفته نیست که شأنی از شئون جامعه را بینیاز از برقراری نسبت با ولایت دانسته و آن را تنها به عقل و تجربهی بشری- که البته مصداق عینی امروزی آن عقل و تجربه بشر مدرن غربی است- بسپاریم. این مدعا مبتنی بر دو فرض است. اول سخن دین دانستن سخن ولی فقیه در عرصه اجتماعی؛ چرا که در حقیقت منظور ما ایجاد نسبت بین تصمیمات اجتماعی و دین است. و دوم قائل بودن همان شأنی برای ولی فقیه که برای معصوم در ولایت اجتماعی قائلیم؛ یعنی هدایت و حفظ و صیانت جامعه مسلمین در مقابله با طاغوت جن و انس. چرا که مقام ولایت نیازمند تطبیق احکام کلی اسلام بر موضوعات و شرائط عینی است که البته این نیز مبتنی بر ضوابط دین است. این شأن همان است که متفکر ارجمند حجتالاسلام علیرضا پیروزمند در کتاب ارزشمند نظام معقول (1) از آن به نام "مدیریت در سطح توسعه" یاد کردهاند. اثبات و تشریح این مدعا و نتایجی که بر آن مترتب است از این مجال خارج است اما آن چه به صورت حداقلی از این نکته برداشت میشود ضرورت دخیل نمودن تمامی بیانات و نقطه نظرات رهبری در سیاستگذاری نظام است.
البته تذکر این نکته نیز ضروریست که این سخن پیش از آنکه درباره مصداق خارجی ولی فقیه باشد، درباره ضروریات منطقی جایگاه ولایت فقیه است و هر کس بناست بر این جایگاه تکیه بزند نیازمند خصوصیاتی است که فقهای ارجمند در این باره به طور مستوفا اظهار نظر نمودهاند.
از سوی دیگر مصداق عینی ولایت فقیه در زمان ما در کسی متعین گشته که به جد میتوان او را در زمینه تفکر اجتماعی اسلام قوی و جامعالاطراف دانست. یکی از حقایق ناگفته انقلاب اسلامی برای نسل معاصر، نقش و تاثیر آیتالله خامنه(مدظله) در تبیین و تبلیغ افکار اسلام انقلابی و مبانی فکری انقلاب اسلامی برای مردم و خصوصا نسل جوان و دانشجویان دوران ابتدای انقلاب است. وظیفهای که خصوصا با شهادت معلم شهید مرتضی مطهری و خالی شدن جای او در دانشگاهها به عهده ایشان گذاشته شد. شاهد این مدعا نیز عبارت است از حضور پیدرپی ایشان در جلسات پرسش و پاسخ در دانشگاهها، کلاسهای فشرده و پربار تشکیلات حزب جمهوری اسلامی-که نقش آن در سازماندهی و حفظ و بالندگی نیروهای انقلابی بر کسی پوشیده نیست- و همچنین نمازجمعههای تهران که در طول سالهای 58 تا هنگام مجروحیت در سال 60 ، که تقریبا به طور انحصاری در اختیار ایشان بوده است. بررسی جلسات تفسیر قرآن و نهجالبلاغه، سخنرانیها و کتب منتشره از ایشان در سالهای پیش از انقلاب بر ما روشن میکند که ایشان از وزانت علمی بالایی در جمیع علوم اسلامی برخوردار هستند. البته با کمال تاسف در عین موجود بودن غالب این سخنرانیها و کلاسها، هنوز فکری برای انتشار این مباحث جهت استفاده عموم مردم، دانشجویان، طلاب و جوانان ایرانی صورت نگرفته است. شایسته است که موسسه حفظ و نشر آثار آیتالله خامنهای هر چه سریعتر در این زمینه اقدامات مؤثری بهعمل آورد.
به نظر میرسد که شخصیت علمی آیتالله خامنهای تحت تأثیر شخصیت و جایگاه سیاسی ایشان قرار گرفته و جامعه علمی ما از آن غافل است. آن هم نه شخصیت علمی از آن جنس که دیگر رهبران سیاسی ممکن است داشته باشند-که غالبا تک بعدی و در رشتهای خاص بوده و اغلب به طور مستقیم در مدیریت اجتماعی آنان بی تأثیرند- بلکه شخصیتی دارای مرجعیت علمی در علوم مربوط به اداره امور فردی و اجتماعی مردم در عرصههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی! تاکنون چند نفر در زمینه مسائل اجتماعی و حکومتی نظام اسلامی آن هم با این جامعیت و هماهنگی بر اساس مبانی اسلامی نظریه پردازی کردهاند؟
از این منظر هم که به موضوع بنگریم؛ یعنی نگرش به شخصیت علمی شخص آیتالله خامنهای به عنوان یکی از مهمترین متفکرین اجتماعی اسلام در جمهوری اسلامی-که هم به لحاظ تسلط بر احکام و مبانی اسلام و هم بهدلیل سابقه اجرایی به لحاظ تسلط بر مسائل و موضوعات حکومتی و اجتماعی اسلام کم نظیر است- لازم است که به نوعی زمینه جریان نظریات ایشان در نظام اسلامی فراهم گردد.
لازم به توضیح نیست که منظور ما از جریان یافتن نظرات رهبری در ارکان نظام اسلامی این نیست که ایشان لزوما در مورد مصادیق و جزئیات موضوعات مختلف به طور مستقیم اظهار نظر کرده و نظریات ایشان به صورتی دستوری و لایتغیّر و غیرقابل انعطاف عینا اجرا شود و هر کس نظری جز آن داشت بوسیله برچسب ضد ولایت فقیه از صحنه کنار گذاشته شود. چنین چیزی نه ممکن است و نه مطلوب و نه حتی مورد تایید ایشان. بلکه منظور ما چیزی است شبیه همان کاری که فقیه در مورد کتاب و سنت انجام میدهد در سطحی نازل تر از آن. منظور ما استنباط تصمیمات مقتضی بر اساس کلیاتی است که رهبری بر اساس مصالح و اهداف نظام به آن اشاره نموده و توجه به آن را ضروری میداند.
پس از بررسی ضرورت جریان نظرات رهبری در نظام از مناظر سه گانهای که گذشت؛ توجه به این نکته ضروریست که آنچه مانع اصلی جریان یافتن حداکثری نظرات ولیفقیه در ارکان نظام اسلامی گشته است عدم امتداد نظرات ایشان در فضای کارشناسی و علمی کشور است. تمامی تصمیمات و سیاستهایی که در ارکان جمهوری اسلامی در زمینههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی و غیره اتخاذ میگردند؛ به نحوی از گذرگاه کارشناسی مبتنی بر علوم انسانی عبور میکنند. حال ممکن است این کارشناسی به صورت ساختاریافته و سازمانی در قالب نهادها وگروههای کارشناسی و تصمیمساز صورت گرفته باشد و یا اینکه حداقل شخص تصمیمگیرنده از تواناییهای ذهنی، علمی و تجربی برخوردار بوده که اختیار تصمیمگیری به او سپرده شده است و تصمیمسازی و تصمیمگیری خود از آن بهره میگیرد. بنابراین بسیار طبیعی است که اگر نظام کارشناسی کشور چه در سطوح ساختار یافته سازمانهای کارشناسی و چه در سطح معلومات فکری و علمی افراد، قدرت تحلیل مبانی و مسائلی که از سوی رهبری مطرح میشوند و مفاهمه با او را نداشته باشد، انتظار جریان یافتن نظرات رهبری در ارکان نظام بیهوده خواهد بود. بنابراین در اولین قدم ضروری است که مسائل و مبانی مطرح شده از سوی ولی فقیه مورد توجه متفکرین علوم انسانی قرار گیرد.
علل عدم امتداد نظرات رهبری در علوم انسانی
اولین علت عدم امتداد نظرات رهبری در فضای علوم انسانی کشور ناشی از ناتوانی ذاتی علوم انسانی موجود در مفاهمه و تحلیل نظرات رهبری است. این نیز در مبنا ناشی از مبانی فلسفی (هستیشناسی، انسان شناسی، جامعهشناسی و فلسفه تاریخ) و روششناسی علوم انسانی موجود است که این نیز خود در مبنا ناشی از این حقیقت مغفول است که اساسا این علوم در فضای تمدنی دیگر و با مختصات و مقتضیات دیگری شکل گرفتهاند. حقیقتی که علیرغم تلاش گسترده متفکرین اصیل اسلامی از ابتدای انقلاب تاکنون و تذکرات و هشدارهای مکرر رهبری انقلاب و حتی تجربه سنگین انقلاب فرهنگی که از اصلیترین موضوعات آن اسلامی شدن علوم انسانی بوده است؛ هنوز مفاهمه کلیات آن در دانشگاههای ما اتفاق نیفتاده است. مسئلهای که رهبر انقلاب نام" تحجّر و جزماندیشی علمی" را بر آن نهادهاند. نظرات مطرح شده از سوی رهبری در چارچوب مبانی اسلامی معنا پیدا میکنند و طبیعی است که مبانی اسلامی با مبانی علوم انسانی موجود -که اساسا مبتنی بر اصول اومانیسم، راسیونالیزم، ماتریالیسم و ساینتیزم هستند- قابل جمع نمیباشند.
دومین علت عدم امتداد را میبایست در نبود علوم انسانی اسلامی و شکل نگرفتن ادبیاتی علمی بر اساس اصول و مبانی اسلام جهت اداره امور جامعه دانست. یعنی روی دوم سکه مسئله قبل. به همان نسبتی که در تئوریهای اسلامی دچار ضعف و خلأ باشیم؛ به همان نسبت هم ناچار به استفاده از تئوریهای دیگران خواهیم بود و این یعنی تضمین عملی عدم پایبندی به نظرات رهبری جامعه اسلامی. از آن گذشته بسیاری مسائل نیز اصلا در ادبیات علوم انسانی موجود موضوعیت ندارند! مانند خود "تئوری ولایت فقیه و لوازم تحقق و کارآمدی کامل آن" که علیرغم گذشت قریب سه دهه از انقلاب اسلامی تنها به اثبات ضرورت و مشروعیت آن اکتفا شده؛ هنوز در قامت نظریهای ساختار یافته در عرصه مدیریت اجتماعی ظهور نیافته و در حد کلیات قانون اساسی باقی مانده است. در مورد اینگونه مسائل چه میتوان گفت؟
سومین دلیل را میتوان عدم درک جامع و نظاممند از نظرات رهبری در موضوعات مختلف توسط افراد دانست. عواقب این ضعف را میتوان در تفسیر به رأی غیر ضابطهمند و سطحی و گاهی مغرضانه افراد مشاهده نمود. این مسئله در درجه اول ناشی از عدم وجود طبقهبندی مناسب در بیانات و پیامها و کلا اسناد مربوط به رهبری دانست. طبقهبندیای که علاوه بر جامعیت و مانعیت در موضوعات، توانایی لحاظ نمودن نسبتهای بین موضوعات مختلف و اطلاعات مربوط به هر یک را نیز برخوردار باشد.
برای نمونه فرض کنید دانشجویی در مقطع دکترای اقتصاد موضوع پایاننامه خود را در زمینه "توسعه اقتصادی عدالت محور" انتخاب کرده باشد. یکی از بهترین منابع برای این موضوع مراجعه به بیانات رهبری در این زمینه است. اولین سؤالی که این دانشجو با آن مواجه خواهد بود این است که کدام اسناد را باید بررسی کرد؟ حتی در صورت استفاده از امکانات نرمافزاری این مسئله مهم است که از کدام کلیدواژهها باید استفاده نمود؟ آیا کلید واژههای انتخاب شده تامین کننده ویژگی جامعیت و مانعیت در موضوع هستند؟ در این مرحله دانشجو با هزاران فیش تحقیق روبرو خواهد شد که تازه باید آنها را در نظمی منطقی شکل بدهد. این کار بر اساس چه منطق و نظام موضوعاتی باید صورت بگیرد؟ از آن بدتر اینکه در انتهای این فرآیند او فقط موفق به تنظیم بیانات رهبری در زمینه "توسعه اقتصادی عدالتمحور" شده و نه بیشتر. آنهم تنظیمی که معلوم نیست با کس دیگری که در زمینه "توسعه سیاسی عدالتمحور" منبعی را تنظیم کرده هماهنگ باشد! طبیعی است که هر کسی با این وضعیت مواجه شود از این موضوع صرفنظر نموده و خود را با چنین چالش جدی مواجه نکند.
نظرات رهبری در موضوعات مختلف به طور عمده شامل سه بخش بیان چراییها و ضرورتها، بیان چیستیها، توصیفات و ابعاد موضوع، و در نهایت تبیین چگونگیها، راهکارها، الزامات و لوازم عملکرد و حرکت و تغییر در آن موضوعات و مسائل است. عناصر تضمین کننده هماهنگی در بیانات رهبری موضوعات مختلف و مراحل یاد شده نیز دو چیز است. اول نگاه اجتهادی رهبری به مبانی اسلام و دوم کلاننگری و جامعنگری ایشان نسبت به مسائل نظام اسلامی.
بنابراین به یک معنا امتداد نظرات رهبری در علوم انسانی را میتوان ضامن یکپارچگی و هماهنگی نظام اجتماعی دانست. انجام این طبقهبندی میتواند در کوتاهمدت در موضوعات و مسائل علوم انسانی اثر بگذارد، در میان مدت در مبانی فلسفی و روشی علوم انسانی و حتی در بلند مدت میتواند در ساخت کلی منظومه علوم انسانی و طبقهبندی علوم در جامعه اسلامی تغییر و تکامل ایجاد نماید.
برای مثال به موارد زیر توجه فرمایید:
" امروز ما نشانهها و علائم واضح شكست را در سياستهاى امريكائى در منطقه مشاهده ميكنيم. اينها براى ملت ما و براى جوانان ما و براى تحليلگران ما سرفصلهاى مهمى است كه بايد روى آن واقعاً تدبر كنند. يعنى بحث عظيم مواجههى نيروهاى مردمىِ متكى به معنويت با نيروهاى مادىِ متكى به زور و تهديد، يك بحث بسيار مهم و جديدى است كه بايد در مباحث علوم اجتماعى و روانشناسى ملتها و روانشناسى اجتماعى مورد توجه قرار بگيرد؛ اين كاملاً مغفولٌعنه است. ملتى مثل ملت ما كه نه بمب اتم دارد، نه از لحاظ علمى به او فرصت داده شده در طول صد سال كه همپاى پيشروان قافلهى علمى حركت كند و مواقع زيادى عقب مانده، هم از لحاظ ثروتها به پاى آن كشورهاى ثروتمند نمىرسد، اما در عين حال اين كشور و اين ملت توانسته است توطئههاى مجموعهى كشورهاى قدرتمندِ برخوردار از سلاح و تكنولوژى و ثروت مادى و رسانهاى را در مهمترين ميدانها به عقبنشينى وادار كند و شكست بدهد. اين علتش چيست؟ اين در خور تأمل و تدقيق است. اين را بايد دانشمندان علوم سياسى و علوم اجتماعى تحليل كنند؛ ببينند نقش اين معنويتها چگونه خود را نشان ميدهد، كه امروز در ايران نشان داده. لذا نگاه به اين صحنه، نگاه عبرتآموز و درسآموزى است."(2)
"تبليغ هم يك كار و فّن است و مىتواند يك علم باشد و هست و بايد تدريس شود. يكى خوب و يكى بد در مىآيد، يكى حرفى كه مىخواهد بزند، عكس او را مىزند. خيلى اتّفاق مىافتد كه بر اثر بلد نبودن، فردى چيزى بگويد و آن چيزى كه از حرف او استنتاج مىشود، عكس چيزى باشد كه نيت اوست و خودش هم ملتفت نيست! يا مثلاً مىرود تبليغ كند؛ ولى روانشناسى تبليغى ندارد و با مردم حرفى را مىزند كه حرف آنها نيست! حرفى را كه بايد در دانشگاه زد، در روستا مىزند و حرفى كه بايد در روستا زده شود، در كارخانه مىزند! بنابراين، تعليم و روشيابى علمى و فراهم كردن مقدّمات علمى براى تبليغ - مثل روانشناسى اجتماعى - در حوزه نيست.
فراهم كردن مواد تبليغ، مثل دسته بندى و مشخّص كردنِ مباحثى كه لازم است براى انواع مستمعين انجام گيرد، وجود ندارد. مثلاً اگر خواستيد به فلان كشور برويد، اين مطالب لازم است؛ ولى در فلان كشور ديگر، اين مطالب مفيد نيست و به درد نمىخورد. در داخل كشور و در روستا يك طور است و در شهر بزرگ، طور ديگر. در تهران و دانشگاه و محيط طلبگى يك طور است و در روضهى زنانه، طور ديگر. اين دستهبندى در حوزه انجام نگرفته است. انواع تبليغ - صوتى و تصويرى - بايد از اينجا صادر شود."(3)
ملاحظه میشود که در هر دو موضوع طرح مسئلهای جدید صورت میگیرد که در طول زمان اثراتی بر محتوای علوم خواهد گذاشت.
قدم اول در این راه نمایه کردن تمامی اسناد مربوط به ایشان اعم از سخنرانی، پیام، نامه و غیره در سطح پاراگراف، جمله و حتی کمتر از جمله است. چرا که به دلیل کثرت اطلاعاتی که از سوی ایشان مطرح میشود؛ حتی در برخی موارد در قالب تذکر به اندازه یک جمله به موضوعی خاص اشاره مینمایند که این جمله در کنار جملاتی که در اسناد دیگر درباره آن موضوع مطرح شده تکمیل کننده پازل محتوایی آن موضوع میباشند. در قدم دوم میبایست بر اساس یک منطق کل نگر و نظاممند درخت موضوعات اسناد را استخراج و طراحی نموده و نمایهها را بر آن اساس طبقه بندی نمود.
خوشبختانه موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای مدتی است که این حرکت را آغاز نموده و محصولات اولیه آن که در کوتاه مدت نیز در موضوعات خرد قابل استفاده میباشند در قالب نمودار درختی در پایگاه اطلاع رسانی موسسه (khamenei.ir) قابل رویت است.
*این مقاله در شماره هفتم نشریه برداشت اول(ارگان رسمی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری) از اینجانب به چاپ رسید.
پینوشت:
- نظام معقول، پیروزمند، علیرضا، نشر کیهان، 1376
- بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در خطبههاى نماز جمعهى تهران23/6/1386
- سخنان رهبر انقلاب در ديدار با جمعى از نخبگان حوزه علميه قم13/9/74
